تبلیغات
لاشک(کجور مازندران) - نیما،‌‌‌ خنیاگر طبیعت و حقیقت
لاشک(کجور مازندران)
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :
نویسندگان
نظرسنجی
سایه محبت خود را از ما دریغ نفرمایید و نظر خود را در مورد این وبلاگ اعلام کنید.








وازنا پیدا نیست، من دلم سخت گرفته است از این مهمانخانه مهمان کش، روزش تاریک...

به گزارش کجورنیوز،‌‌ وقتی در جامعه می‌نگری می‌توانی به این نکته برسی که بعضی افراد با اینکه زنده‌اند، مرده‌اند و برخی با این که مرده‌اند اما هنوز زنده‌اند! این مهم، یک حقیقت آشکار دارد و آن مرگ قبل از مرگ است! مرگ از خواسته‌های زمینی یا خواسته‌ها را بازفهمی کردن و معنا بخشیدن.

به ادامه مطلب بروید:
کجور نیوز

در نیستی را کوفتن تا هست شدن، چون مرگ نبات است در کام حیوان و مرگ حیوان است در کام انسان و یک گام اساسی در این روند، مرگ انسان است در کام ملائک و در این سیر مرگ‌بار، چه زندگی زیبایی نهفته است که مولانا فهم آن را به سئوالی می‌سپارد و می‌گوید "پس کی ز مردن کم شدم؟"

اما رسیدن به این ارتفاع، به "نگاه و جهان بینی" ما وابسته است نگاهی که در آن نه پرده‌های قومیتی و اجتماعی، تصویرساز و نقاش چشم و مغز ما است و نه اجازه می‌دهد که جهان زیبا را به اندازه یک قاب کوچک محله و دهکده و منطقه خود به فلاش دوربین بسپاریم.

نیما خود می‌دانست که "نگاه پاک" را در " نگاه دوشیزه طبیعت و حقیقت" انداختن، هر موجود زنده‌ای را از خود بی‌خود، عاشق و دچار می‌کند! نیما خود کشته این نگاهی شد که سراسرعشق، زندگی و حرارت و از جنس خورشید شدن بود. از این زاویه  نمی‌توان تاریخ تولد شاعر را در صفحات شناسنامه‌اش21 آبان 1276 شمسی جست‌وجو کرد چرا که دوباره زاده شدن انسان در واقع زمان تولد اوست و به عبارت دیگر.

چون دوم بارآدمیزاده بزاد         پای خود بر فرق علت‌ها نهاد



این رویداد مهم در زندگی تمام آنانی که در پس سال‌ها و قرن‌ها زنده‌اند، صادق است، آنها یک بار از این زندگی و علت‌ها مرده‌اند و به زندگی زیبایی رسیده‌اند.

در این نگاه، جان شان چون دیگر شد جهانشان هم دیگر می‌شود، این است که نمی‌توان نیما را در جغرافیای خاصی ساکن کرد!

نگاه نیما و جهان نیما آنگاه که هنوز به شعر ترجمه نشده بود، در نقاشی به تصویر کشیده می‌شود به طوری که خود می‌گوید وقتی به شهر آمده بود و به مدرسه می‌رفت فقط نمرات نقاشی بود که به دادش می‌رسید  او خود می‌گوید " که در من، یک روح اخلاقی رو به تعالی بود. با یک قلب پاک، یک روح بی‌آلایش زندگی  می‌کردم."

جهان نیما، هرچند طبیعت و پاکی کودکانه خویش را داشته اما در سپیده دم جوانی او را چشم در چشم دختری دلفریب قرار داده و نیما با مکتب عشق و دلدادگی با فراق و رموز وصل آشنایی بیشتری پیدا می‌کند که می‌گویند همین دچار شدن، طلیعه حیات شاعرانه او شد.

آنگاه که پس از نخستین تجربه عشقی خود به علت اختلاف مذهب نتوانست به وصل برسد در میان قبایل کوهستان دلداده گلی وحشی شد، صفورای چادرنشین!

صفوری که صاحب ذوقی لطیف و شاعرانه بود با زمزمه‌های خود به تدریج در روح و فکر و شخصیت نیما نفوذ کرد و او را به سوی کنه زیبایی و جمال سحرانگیز طبیعت، چون پیری راهدان راه‌نمایی کرد.

از این دیدارها به بعد جان و جهان نیما دگرگون شد و گفته‌ها و نوشته‌هایش مفهومی دیگر یافت، از طبیعت الهام می‌گرفت و با مظاهر حیات در هم می‌آمیخت و بدان‌ها تجسم می‌بخشید.

صفوری، مرغ خوشخوان بیابان بود و نمی‌خواست در قفس شهر بمیرد، لذا حاضر نشد با نیما به شهر بیاید ناگزیر "عشق در دل ماند و یار از دست رفت" و او رفت و منظره آخرین دیدار وی که بر اسب نشسته، دور می‌شد و به گرمسیر می‌رفت همواره در خاطر نیما بر جای ماند! صفوری چون شمس، آتشی بر دل نیما انداخت که از جرقه آن خرقه نیما بسوخت و دیگر نیما مانده بود و فهم فاصله‌ها!

می‌گویند همه ما در یک جهان زندگی می‌کنیم ولی هرکس برای خود جهانی دارد و نیما اکنون صاحب جان و به تبع آن، جهان دیگری شده بود که کم شدن فاصله از آنچه او را گرم و روشن می‌داشت او را سر ذوق می‌آورد و به مقام بسط می‌نشاند و دور دست شدن و ناپیدا شدن "وازنا " او را دلتنگ می‌کرد و در قبض قرار می‌گرفت. با این احوال، خود پیداست که بساطش را از عامه جدا دارد و کم کم به گوشه نشینی‌اش بیشتر بیفزاید و از حضور در میان جمع بیشتر گریزان باشد.

در پس کودکی طبیعت دوست، جوانی عاشق پیشه با روحی پاک، اندیشه تفکر و مطالعه عمیق، او جهانش را در قالب شعری، نه شعر به یادگار گذاشت و سرانجام همگام با خزان طبیعت، دلش آهنگ زمستان و برف داشت:

 وازنا پیدا نیست، من دلم سخت گرفته است از این مهمان‌خانه مهمان‌کش، روزش تاریک.

 مدتی بود که پیرمرد افتاده بود. برای بار نخست ـ جز در عالم شاعری ـ یک کار غیرعادی کرد یعنی زمستان به یوش رفت و همین کارش را ساخت. اما هیچ بوی رفتن نمی‌داد. از یوش تا کنار جاده چالوس روی قاطر آورده بودنش. پسرش و جوانی هم‌قد و قامت او همراهش بودند. پسر می‌گفت که پیرمرد را به چه والزیاراتی آورده‌اند، اما نه لاغر شده بود نه رنگش برگشته بود، فقط پاهایش ورم کرده بود و از زنی سخن می‌گفت که وقتی یوش بود، برای خدمت او می‌آمده و کارش را که می‌کرده نمی‌رفته، بلکه می‌نشسته و مثل جغد او را می‌پاییده تا جایی که پیرمرد رویش را به دیوار می‌کرده و خودش را به خواب می‌زده و من حالا از خودم می‌پرسم نکند که آن زن فهمیده بود یا نکند خود پیرمرد وحشت از مرگ را در پس این قصه می‌نهفته؟ با این حال مردنی نمی‌نمود آرام بود و چیزی نمی‌خواست و در نگاهش همان تسلیم بود.

اما در آخر عالیه خانم پای کرسی نشسته بود و سر او را روی سینه گرفته بود و ناله می‌کرد و می‌گفت "نیمام از دست رفت! "آن سر بزرگ داغ داغ بود. اما چشم‌ها را بسته بودند کوره‌ای تازه خاموش شده. باورم نمی‌شد ولی قلب خاموش و نبض ایستاده بود".

نیما پس از سال‌ها، نمرده بلکه در حیات جاوید است چون زندگی و حیات هر انسانی، به حیات اندیشه اوست و اندیشه نیما و تفکر نیمایی در جهان انسانی و ادبی ما خود جهانی شده است و بسان طبیعت و خاصا درخت که هرچند به خزان نشسته است اما خزان یک درخت که در هر بهاری شکوفه و ثمر می‌دهد، مرگ درخت نیست! آن چنان که مولانا می‌فرماید: "جان ما، درخت است و مرگ، برگ" و آنکه جانش در خبر آمد و آگاه شد، جانش و جهانش زیبا و فناناپذیر می‌شود.




نوع مطلب :
برچسب ها : لاشک، کجور، نور، نوشهر، چالوس، نیما یوشیج، شب نیما در نوشهر،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 12 دی 1393
جمعه 1 اردیبهشت 1396 02:43 ب.ظ
Asking questions are genuinely pleasant thing if you are not understanding something
completely, but this article provides fastidious understanding even.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
کد جست و جوی گوگل
ابزار پرش به بالا ابزار پرش به بالا
دریافت کد جملات شریعتی


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب